تبليغاتX
دو تا و یکی


دو تا و یکی

...آنچه را دیدم نوشتم

هزار سال پیش که به دنیا آمدم، هزاران سال بود که میگفتند: "هزاره ی بعدی هزاره ایست بی درد! مردم هزاره ی بعدی با غم بیگانه اند، با اشک نا آشنا."

.

.

حالا هزار سال از آن هزاره میگذرد. هزاران سال دیگر هم خواهد گذشت. مردم هزاره های بعد افسانه ای خواهند داشت. افسانه میگوید: هزاره ی بعدی هزاره ایست بی درد!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 0:16 توسط hamed| |

اشتراک و ارسال مطلب به:


نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 21:56 توسط Hami| |

اشتراک و ارسال مطلب به:


نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 21:24 توسط Hami| |

اشتراک و ارسال مطلب به:


می بایدم انگار!!، بودنی چنین بی رنگ و لعاب

بودنی که در آن مست می خرامد غم و هر دم اشک باز،

                                         بی هدف، بی دغدغه، بی چرایی و مثال !!!

دیدنم آینه را نفرتِ مضمن می دهد از خودِ مرگ رد کرده ی در پسِ مرگم که صدایم سوز است،

    و ... خفه!

 همه شب،نه، چراغی را نمی یابم که آوارگیِ روحِ به سلابه کشیده شده ام را راه نمایی باشد و پیدا کند علتِ این گم شدن بی حاصلم!!.

شده هر روز، بَرِ تفریح، مایع گرمی که تلخ است و به کامم می رود با دودِ سرد، که سرم گرم در هوایِ بودنم اینجا شود!

بایدم انگار که از نو خانه ای بر پا کنم.

هر جا که شد.

اینجا، این میانِ مردمِ هنوز در خواب که نه!

هرجا که شد،

                                هر طور شود...

نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 3:15 توسط Hami| |

اشتراک و ارسال مطلب به:




 └┐ └┐ └┐ └┐ └┐ └┐ └┐ └┐ └┐ └┐ └┐ └┐ └┐


 آنجا که تمام ایمانم را از دست میدهم

آنجا که دیگر نه جای ماندن مانده است و نه جان رفتن

آوخت که تمام جهان در همهمه ی انفجار خبریست

 آنجا که همه در قحط اشک غرق میشوند

آوخت که نقطه میگزارند بر ابتدای سطر جهان

... تو خواهی رسید

آوخت که تمام جانم به لب رسیده از تهمتِ تکرارِ بی پروایی!

میدانم! من به تو مومنم


 └┐ └┐ └┐ └┐ └┐ └┐ └┐ └┐ └┐ └┐ └┐ └┐ └┐

من همینجا ایستاده ام

تنها تو
          به اندازه هستی
و تمام جهان یا زیاده است و یا کم!

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 0:18 توسط hamed| |

اشتراک و ارسال مطلب به:



Design By : Night Skin